پوریا پوریا ، تا این لحظه: 17 سال و 9 ماه و 19 روز سن داره

پوریا پسر مهربون من

تولد قند عسل (تصویری)

عزیز دلم سلام صبح زمستونی قشنگت بخیر امیدوارم که همیشه همیشه شاد و خرم و سرحال و باانرژی زندگی کنی و خدای مهربون همیشه همیشه مواظبت باشه  اینم از عکسای تولدت البته با کمی تاخیر  اینم از کیک قند عسل   یه دونه پسر  امیدوارم که یه روزی کیک تولدت رو با صدو بیست تا شمع روشن کنی مامانی  ادامه مطلب رو حتما ببینید . الهی قربون اون مظلوم نشستنت بشم من    باز هم ژست های پیچیده  الهی قربونت برم که خودت کادوهات رو باز می کنی شیرین من  بعد ا ز باز کردن تعدادی از کادوها    عزیز دلم در پایان شب و خسته  پوریا و ه...
18 دی 1391

گذری بر خاطرات پسر عسل به روایت تصویر

سلام گلم سلام نفسم مامانی امروز برات یه سری عکس از دوران کودکیت می خوام بذارم تا ببینی و کلی کیف کنی  اولین عکس مربوط میشه واسه وقتی که هفت ماهت بود عزیز دلم مثل الان خیلی ناز و دوست داشتنی  این عکس هم مربوط میشه به  هشت ماهگیت البته اینجا ما هنوز قزوین بودیم  ا ینجا هم شما یک سال و دو ماهت هست و برای اولین بار رفته بودی مشهد اونجا هم کوه سنگیه که ناهار همه مهمون بابا رضا بودیم یادش بخیر خیلی خوش گذشت  بقیه رو تو ادامه مطلب ببینیم   بازم مشهد و یکی از امامزاد ه های بیرون شهر  یک سال و پنج ماهگی خونه خاله رویا   برای اولین بار بود که کچل شده بودی &nbs...
10 دی 1391

روز تولد گل پسر

سلام عزیز دلم بازم تولدت مبارک باشه الهی که 120 ساله بشی عزیز دلم  پنج شنبه روز تولد شما بود و مامانی و بابایی و خاله سعیده و عمو مظفر و خاله رویا اومدن خونه ما یه دور همی کوچولوو بود و یه عالمه کادوهای خوشگل گرفتید تا بابایی اینا اومدن جلوی در شما داد زدی بابایی تولد منه ها خلاصه کلی ذوق می کردی و بعدش هم هر کی بهت می گفت تولدت مبارک می گفتی مسی همون مرسی خودمون  تا همه نشستن فرصت ندادی کادوها بره رو میز خودت رفتی سراغ ساک  کادوها و همه رو دونه دونه باز می کردی و می گفتی اوووووووووووووو این مال هیه و یه دور کادو بسته شده رو به همه نشون می دادی و یه دور هم بازش می کردی و می گرفتی بالا و نشون می دادی یه ع...
9 دی 1391

برای تولد پسرم

    تولد تو اغازیست برای یه دنیا مهربانی تولد همه خوبیهاست تولد تمام زیباییهای زندگی امروز روز توست امروز برایت زیباترین گلهای دنیا را  خواهم آورد هر چند تو مهربانتر از همه آنهایی همیشه به قداست چشمان تو ایمان دارم چه کسی چشم های تو را رنگ کرده است؟ چه وقت دیگر  گیتی تواند چون تویی را بزاید؟ فرشته ای فقط در قالب یک انسان ! فقط ساده می توانم بگویم : عزیزم تولدت مبارک     عزیزم پسرم گلم ممنونم که آمدی و ممنونم که هستی و از خدا می خواهم برای همیشه تو یک دانه ی من را حفظ کند و زندگی را بسیار بسیار  برایت زیبا سازد و زیر سایه ی پ لطف...
6 دی 1391

گشت و گذار در باغ وحش

گل پسر ما دیروز برای اولین با رفته باغ وحش و دیدن حیونای مختلف صبح از خواب بیدار شدیم و تصمیم گرفتیم تا آقا پسر رو ببریم گردش و گفتیم بهتره بریم باغ وحش چون هم تفریح می کنیم و هم پوریا با حیون ها آشنا میشه بماند که پسر عسل اولش خیلی ترسید و اصلا به طرف قفس ها نمی رفت ولی بعد از کلی توضیح علاقه پیدا کرد بیشترین حیونی که نظرش رو جلب کرده بود میمون بود و همش جلوی قفس اون بود اینم چند تا عکس از سفر علمی گل پسر این هم پوریا جلوی قفس پرندگان با نگاهی حیرت انگیز و البته کمی هم ترس قاطیش   این هم آقا پوریا خوشحال و خندان در آغوش کانگارو البته گاهی هم متفکر ...
26 آذر 1391

دیشب 20/9/91 خونه مامانی

سلام قند عسلی الان که دارم اینو می نویسم دلم برات یه ذره شده  دیشب خونه مامانی بودیم و از اونجایی که شما سرما خورده بودی مامانی برات یه کم شلغم پخته بود تا بخوری و بهتر بشی گفتیم بهتره اول بخور بدیم بعد بخوری خلاصه یه پتو آوردیم و ظرف شلغم برای اینکه تنها اون زیر نباشی خاله رویا و من هم باهات اومدیم زیر پتو همینکه در ظرف رو برداشتیم تا بخور شلغم بهت بخور زود دویدی بیرون و هرچی بهت گفتیم بیا قبول می کردی عقب عقب می رفتی و می گفتی اتلا من می تتم (یعنی اصلا من می ترسم) خلاصه هر کاری کردیم حاضر نشدی که بیای و ما هم برای اینکه اذیت نشی زیاد اصرار نکردیم و تا چند دقیقه بعد هر کی میومد طرفت می گفتی من می تتم الهی من قربون اون شیرین زبون...
26 آذر 1391

پسر گل من و بازی هاش

    سلام سلام اول از همه ببخشید که دیر به دیر میام مطلب می ذارم راستش اینقدر که سرعت سایت پایین اومده خیلی سخت میشه مطلب ارسال کرد. ولی دلم برای همه ی دوستای گلم تنگ شده بود گل پسر ما هم این روزا خدا رو شکر خوبه و حسابی سرگرم بازی و شیطنته و همچنان داره به آتیش سوزوندناش اضافه میشه    و تا وقت گیر میاره شروع می کنه به اذیت کردن خاله سعیده و موهاش رو میکشه و اون موقع هست که جیغ خاله سعیده در میاد     تازگی های یاد گرفته که بازی کامپیوتری کنه و عاشق مرغ  بازیه و هر دفعه که می بازه میگه مودی یعنی مردی الهی قربون اون بازی کردنت بشم قند عسلم&nb...
26 آذر 1391

خواب ناز

امیدوارم همیشه خوب بخوابی و خوابهای رنگی و قشنگ ببینی عزیزکم برات قصه میگم تا که بخوابی دیگه اشکی نریز نکن بیتابی                                             میگم حکایت بره و گرگه                                   برات میگم که دنیا چه بزرگه بخو...
26 آذر 1391

کاردستی های قند عسل

خیلی وقت بود که تصمیم گرفته بودم کاردستی هایی که پوریا تو مهد درست کرده رو بذارم رو وبلاگش تا همیشه براش یادگاری بمونه و وقتی بزرگ شد ببینه چه هنرنمایی هایی کرده یکی یه دونه ی من اون کاغذهای ریز روی تخم مرغ رو پوریا چسبونده   الهی قربون اون دستای کوچولو و خوشگلت برم نیم دایره زیر تلویزیون و مستطیل وسط کار آقا پوریاست الهی قربون اون خونه درست کردنت بشم عسل من     الهی قربون اون رنگ کردنت نقاشی هات برم اون نقطه های رنگی هم انگشت های کوچولو نازت هستن الهی فداشون بشم من پیکاسوی کوچولوی من   نقاشیش رو ببین ای جانم عزیزم   خال های روی بال پروانه کار خوده...
26 آذر 1391